نمیدانم پس از مرگم...............

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

 ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

واو یک ریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند دائم

سکوت مرگبار را....

(دکتر شریعتی)

سلام عاطفه خوبی من ۱۹سالگی تو هستم  امشبم ۸ آذر سال ۱۳۹۰ هست الان که تو داری میخونی معلوم نیست چند سالت باشه شایدم مرده باشی آخه دلم میسوزه واسه آدما که حتی وقت نمی کنن نوشته هاشون رو بخونن راستی امروز ۴تا از دوستات با پیامک تولدت رو تبریک گفتن الهام زمانی. حدیثه شکرالهی .معصومه پور عباسی و فاطمه کریم زاده راستی بابات هم پیامک داد گفت عزیز بابا تولدت مبارک  خواهرمم اس داد دیگه مامان داره صدات میزنه عاططططططی بیا شام بای بای...............................................................

باز باران چون قطره خون می خورد بر بام خانه   یادم آید کربلا را   دشت پر شور و بلا را   گردش یک ظهر غمگین   گرم و خونین    لرزش طفلان نالان   زیر تیغ و نیزه باران   با صدای گریه های کودکانه   واندرین صحرای سوزان   می دود طفلی شکسته    پای خسته    قطره قطره می چکد از چوب محمل    خون زینب  چون که می بیند  سر ارباب عالم روی نیزه 

 

 

هر دم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله        این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

یک زن میان محملی درشورودرتاب وتب است      این زن صدایش آشناست ای وای من او زینب است

 

زندگی اگر زیبا یود کودک به هنگام به دنیا آمدن نمی گریست

 

 چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...
سنگ ... پس از رها کردن!
حرف ...پس از گفتن!
موقعيت...پس از پايان يافتن!
و زمان ... پس از گذشتن!

 

  • زندگی رو زیاد جدی نگیر ، چون هرگز از اون زنده بیرون نمیری...

 

  •  همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند.. .

 

  • انشتین : " ترجیح می دهم روی دوچرخه باشم و به خدا فکر کنم تا در کلیسا باشم و به دوچرخه ام فکر کنم...

 

 

  • اگر تنهاترین تنها شوم ، باز هم خدا هست! خدا جانشین همه ی نداشتن های من است ...

 

 

  • هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی ...

جهنم بهشتی است که زمینی شده است...

 

 

زندگی سرگذشت درگذشت آرزوهاست...

 

 

اگر هنوز قوانین بازی رو یاد نگرفتی بهتره خودت محترمانه از بازی انصراف بدی قبل از اینکه دیگران شکستت رو جشن بگیرن...

 

 

شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت...

 

 

زندگی همچون بادکنکی است در در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین می برد...

آن گاه که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاهی زیبا باش...

 

 

هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی است که دارد...

 

 

تنها بنایی که هر چه بیشتر بلرزد محکمتر می شود دل آدمی است...

 

 

شما ممکن است بتوانید گلی رازیر پا لگدمال کنید اما محال است بتوانید عطر آن را در فضا محو کنید.

 

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشد تا مجبور نشوی برای اینکه در قلبش جای بگیری خودت را کوچک کنی...

وقتی از همه جا نا امید شدی برو توی کوه داد بزن آیا هنوز امیدی هست آنگاه خواهی شنید که هست  ....هست....هست....

و خدایی که در این نزدیکی است...

  و اگر در تپش ابر خدا را دیدی، همتی کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است..                          

 

در شگفتم که سلام  آغاز هر دیداری است ولی در نماز پایان است شاید این به این معناست که پایان  نماز آغاز یک دیدار است. 

 

              

خدایا

خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی

آرزوهایش همه آمال توست

 

 

الهی

در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد

ولی خویش را نمیکاود تا به مخزن حقائق برسد

 

 

خداوندا! نان از تو می خوریم و فرمان از شیطان می بریم.

ما را ببخش

 

 

تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند.

زندگی زندان سرد کینه هاست

من پشیمانم از این زندان که نامش زندگیست.

در دنیا جای کافی برای همه هست پس به جای اینکه جای دیگران را اشغال کنی

جای خودت را پیدا کن.

زندگی از مرگ پرسید که چرا تو تلخی ومن شیرین گفت چون من حقیقتم و تو دروغی.

دستم بوی گل می داد مرابه جرم چیدن گل ها محاکمه کردند

هیچ کس با خود فکر نکردشاید گلی کاشته باشم.

من به آمار زمین مشکوکم   اگر این سطح پر از آدم هاست پس چرا این همه آدم تنهاست؟؟؟

از زندگی آنچه لیاقتش را داریم به ما می دهند نه آنچه آرزویش را داریم....

چه کسی می گوید که گرانی شده است ؟دوره ی ارزانیست

             چه شرافت ارزان ،تن عریان ارزان ،آبرو قیمت یک تکه ی نان و دروغ از همه چیز ارزانتر

                                                                  وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان

زندگی بافتن یک قالیست   نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده     تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین        نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند

آدمک آخر دنیاست بخند     آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد      شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی    کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش داشتی     به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

حسین بیش از هر چیز تشنه ی لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند

وبزرگترین دردش را بی آبی معرفی کردند

سایه ها محصول پشت کردن دیوار به آفتابند گستاخی را از دیوار تقلید نکنید تا آفتابی شوید

در دیده ی دیده دیده ای می باید                 وز خویش طمع بریده ای می باید

تو دیده نداری که ببینی اورا                         ور نه همه اوست دیده ای  میباید

 

بخشودگی اهل گنه در صف محشر                       وابسته به یک گردش چشمان حسین است

دریا.....................

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند

چه تلخ است قصه ی عادت

آمدیم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم

 

زندگی مثل پیانوست هر چه بنوازی میشنوی

 

دنیا همه هیچ اهل دنیا همه هیچ کار دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ مپیچ

 

 

هرز گاهی توقف بین راه فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده ونگریستن به مسیر پیش رو... گاهی برای رسیدن باید ایستاد

الهی....

 الهی عروس علم و تقوا را در چشم ما چنان بیارای که در پی عجوزه ی دنیا نباشم                                                                   

چی می شد اگر خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چون ما دیروز وقت نکردیم از او تشکر کنیم

زندگی

وقتی کسی به دنیا می آ ید در گوشش اذان می گویند

وقتی می میرد برایش نماز می خوانند یعنی زندگی

فاصله بین اذان و نماز است....

و خدا...

زیباترین عکس های دنیا در تاریک ترین اتاق ها ظاهر می شوند پس هر

وقت در تاریکی دنیا قرار گرفتی بدان خدا می خواهد از تو یک تصویر زیبا

بسازد.

زندگی

زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست

شاید آن خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی ماست

دل گفت ز راه آشنا می آیی

از جاده ی سرخ کربلا می آیی

یک روز ز روزهای زیبای خدا

یک روز به دلجویی ما می آیی

گفتم آخر عشق را معنا کنم               بلکه جای خویش را پیدا کنم

           آمدم دیدم که جای لاف نیست                عشق غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم  گفتم به آوای جلی                  عین یعنی عدل مولایم علی      

            شین یعنی شور الله صمد                       قاف یعنی قل هو الله احد

ما معتعقدیمکه عشق سر خواهد زد                    بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

سوگند به چهارده آیه ی نور                           سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد                     مهدی به میان شیعه بر میگردد

یک روز نسیم خوش خبر می آید

بس مژده به هر کوی و گذر می آید

عطر گل عشق در فضا می پیچد

می آیی و انتظار سر می آید

بر گلستان ولایت تاختند

غنچه را با لاله پرپر ساختند

غنچه زیرخار خس افتاده بود

باغبان هم از نفس افتاده بود

ظلم و طغیان و جنایت زاده شد

اینچنین مزد رسالت داده شد 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری از نور الهی را بکش

عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا تصویری از سقا کشید

گفتمش سختی وآه ودرد گشته حاصلم

گریه کرد آهی کشید ونقش زینب راکشید

 

 

خدا یا عنایت کنکه به هنگام شادی چنان قهقهه نزنم که غم بیدار شود و

                   به هنگام غم  آنچنان ضجه نزنم که شادی نا امید گردد....

وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابران زیبا ترین صدای پاییز است چه فرقی می کند

برگ سبز کدام درخت باشی....؟

مناجات

خداوندا.....

از آنجا که بودیم برخاستیم لکن به آنجا نرسیدیم که خواستیم

معبودا.....

بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی را به زندان بردن نه کار کریمان

کریما.....

میان من وتو داور تویی آن کن که سزاوار آنی نه آنچه سزاوار ماست

انتظار

گفتم که در فراقت عمریست بی قرارم

گفت از فراق یاران من نیز بی قرارم

گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم

گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم

گفتم که یاورانت مظلوم هر دیارند

گفتا مرا ببنید مظلوم روزگارم